تقدیم به همه کسانی که درحسرت بقیع درانتظار رویت خورشید ظهورند
اومدم کنار قبر فاطمه
تا کنم دعا ‘برای درد همه
بی بی جان شفا بده درد دلم
بخدا گذشته از حد مشکلم
مهدیت جمعه شد وباز نیومد
جونم از غصه ی او هم سر اومد
تا بکی گریه وبا اشک مدام
تا بکی سنگ غمش بر دل جام
طاقتم در غم اوتاق شده
در رهش جان ودل انفاق شده
بی بی جان عالمی غم دارم برات
آه سرد واشک نم دارم برات
چی میشه عقده ی دل را واکنی
مهدیت برای ما صدا کنی
چی میشه صدا کنی مهدی بیا
دل مارا ببره کرب وبلا
اومدم کنار قبرت دوباره
تا کنی درد بی درمونم چاره
این دلنوشته دوازدهم بهمن 90پشت دیواربقیع سروده شده وبه شهیدان خرم دل وروح پدرومادرم تقدیم می کنم
سلام آقارضا شیر کوند ازاینکه بعداز بیست وپنج سال صدای گرمت راشنیدم خوشحال شدم خاطرات گرم با توبودن دراسارت برایم زنده شد دلم برای خوشمزه گی هات تنگ شده انشا الله که بتونم دوباره ببینمت وبرات بخونم همون طوری که حافظ خونده :
یـــاد ایــامی که درگلشن فغانی داشتم
در میــان لالــــــه و گـــل آشیانی داشتم
گرد آن آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پـای آن سرو روان ا شک روانی داشتم
اولین همایش سراسری آزادگان موصل دو در مشهد مقدس


به مناسبت بیستمین سال بازگشت آزادگان به میهن اسلامی هرچندنفر سوم از سمت راست (به نام سید رضا حسینی نصب اهل یزد )در سومین سال آزادیش به ملکوت اعلا پیوست روحش شاد
السلام علیک یا ابا عبدالله
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیــرم در بغل قبر شهید کربلا
امروز یعنی یازده هم فروردین به همراه عده ای از آزادگان سرافراز جهرم به
اتفاق خانواده های محترم آنها به پابوسی سید وسالار شهیدان می رویم
انشا الله نائب الزیاره همه دوستان هستم
میلاد رسول آخرین است
هم گوهر عرش بر زمین است
از مقدم پاک قدسی او
عالم همه چون نور مبین است
میلاد رسول اکرم (ص) وامام جعفر صادق (ع )مبارک باد
به بهانه تولد دخترم که تمام هستی من است
یک خرمنی از یاس تقدیم توباد
این قلب پر احساس تقدیم توباد

درنیمه مهر ، کامل چو شود ماه
این اشک چو الماس تقدیم توباد
شاهد جهرمی
1388/7/15
تولدت مبارک
جفا بس کن
دگر بر جان من یارا بیاجوروجفا بس کن
دل غمدیده ام خُرّم ، بجان من بلا بس کن
همه نالند از هجرت ،دل ودیده شده جایت
برون آی از پس پرده، عزیزمن خفا بس کن
نهادم بر رهت یارا ، چراغ دلفروز خود
دگر آشفته ام ننما ، تو را حق ِخدا بس کن
دل ما را تو بربستی، به بوی زلف مشکینت
دل ازدلبرجدا گشته ، دل ازدلبرجدا بس کن
رقیب آمد به بزم من، زده خنجربه عزم من
کنون بنما رخت ای مه ،ببین ماتمسرابس کن
شنیدم من ندای او ، به گوش جان صدای او
بسوزازدرد ما هردم ،چراجوئی دوا بس کن
چوبا نفست شدی همره یقین جانا شوی گمره
بپیش ما نیا دیگر، مگو دیگر جفا بس کن
من و من گمرهی دارد ، بیا با ما بشو همره
چوخودباخودشوی همره شوی بی رهنما بس کن
به حق خالق داور ،به حق نور پیغمبر
به حق ناله ی شاهد بروح این دعا بس کن
شاهد جهرمی
عراق الانبار
1364/9/16